على اكبر دهخدا

712

امثال و حكم ( فارسى )

خاله گردن دراز . رجوع به : حالا ديگر خاله گردن دراز . . . ، شود . خاله وارس . كنجكاو و متجسس . خاله وارفته . رجوع به : خاله خواب رفته ، شود . خام درائى . ژاژخائى و هرزه‌لائى باشد . تمثل : گر كسى گويد مانندهء او هيچ شه است * گو برو خام درائى مكن و ژاژ مخاى . فرخى . خامشى از كلام بيهده به * ( در زبور است اين سخن مستور . ) ناصر خسرو رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . خامشى به كه ضمير دل خويش * بگسى گفتن و گفتن كه مگوى . ( . . . اى سليم آب ز سرچشمه ببند * كه چو پر شد نتوان بستن جوى . ) سعدى . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . خاموش نشين و فارغ از عالم باش . نقل از جامع التمثيل . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . خاموشى دوم سلامت است . نقل از قابوسنامه . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . خاموشى ز نادان سخت نيكوست * ( چه نيكو داستانى زد يكى دوست كه . . . ) ويس و رامين . رجوع به : ابله را در سخن ، و رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . خاموشى نشان رضاست . رجوع به : مثل بعد شود . خاموشى همداستانيست . اشاره : چو بشنيد اين سخن ويسه ز مادر * شد از بس شرم رويش چون معصفر بجنبيدش بدل بر مهربانى * نمود از خامشى همداستانى . ويس و رامين . نظير : خاموشى نشان رضاست . سكوت علامت رضاست . خاندان ( بزن ) بسلامت باشد هرچند فرزند نزايد . رستم بن مهر هرمزد مجوسى متكلم مجوسان سيستان . نقل از تاريخ سيستان . رجوع به : اگر پارسا باشد . . . ، شود . خاندانها و ملكها و شهرها به مردى بازبسته مىباشد . از سياست‌نامهء خواجه نظام الملك . ياى در كلمهء مردى ياى وحدت است . رجوع به : آنكه جنگ آرد ، و رجوع به جنگ را يك تن مىكند . . . ، شود . خانم پاشنه تركيده آقا طلبيده . چون زنى را شوهر او بخواند زنان ديگر بمزاح به او گويند خانه‌ات آمدم دوغم ندادى - برو از عقبت ماست ميفرستم . مثل در كرمان متداول است و شبيه است به : به آن نشان كه خودم آمدم ندادى نوكرم را فرستادم بده . خانه از پاىبست ويران است * خواجه در بند نقش ايوانست . سعدى . خانه از طاعتست و خيرآباد * ويندو گر نيست نام خانه مباد . اوحدى .